ارمیتــــــــــــــــــــا الهــــــــــــــــه پــــــــــــــــــــاکـــــــــی

ESHGHE MAMANO BABA

Armita

 

 

من ارمیتا عشق مامانی و باباییم هستم.

بفرمایید خاله جونا

۱۹فروردین ماه ۱۳۹۵

سلام به دخملای خوشکلم.شبتون بخیر عشقای مامانی.امروز بیرون بودیم یعنی مهمون دایی احسان.خانوم ارشیدا خانوم که مریض بود و یه ریز گریه میکرد بمیرم الهی.سرما خورده بود .اصلا اروم نمیشد.‌نمیخوابید .تا وقتی که برگشتیم‌ اون موقع یه کم بهتر شدو خیالم راحت شد‌.ارمیتام که طبق معمول یه خرده بازی میکرد با بچه ها یه دیقه قهر‌.پنج دیقه بعد اشتی.قربونش برم عاشق زنداییاشه.خودشو لوس میکنه و همش دور و ورشون میچرخه.اخر شبم چون زن دایی احمد خواست بره کلی گریه کرد .‍‍‍ بقیه داستان تولد ارشیدا خانومم بگم که یه روز بعد از تولد دخملم اومدیم خونه.قربون ارمیتام برم که انگار هزار سال بود ندیده بودمش.اصلا عوض شده بود رفتارش.همش پیش ارشیدا...
20 فروردين 1395

۱۷فروردین۱۳۹۵

سلام عزیزای مامان.خوبید خوشکلای من. به اارشیدا خانوم بگم که بخدا یه ماه پیش خاطرات تولدتو یه ساعت تایپ کردم همینکه اومدم ثبت کنم از شانس بدم نتمون حجمش تموم شد.ببخشید مامانیه تنبلتون رو.قول میدم دیگه زود به زود اپ کنم وبتونو.          اول خاطره تولد آرشیدا رو بگم:روز ۲۹شهریور ماه با بابایی رفتیم و تشکیل پرونده دادیم توی بیمارستان   MRI. مامان جونو ارمیتام بیرون بیمارستان نشستن تا ما کارمون تموم شه.خیلی طول کشید کارمون اخه گفتن که من یه صدای اضافی توی قلبم میاد و باید بشینم تا دکتر متخصص قلب بیاد و منو ببینه.خلاصه. بماند که چقد ترسیدمو چقدر بابایی اعصابش خورد شد که نکنه من طوریم باشه.دیگه موندیمپو دکتر منو...
18 آذر 1394

17 شهریور ماه 1394

سلام دختر کوچولوهای من؟خوبین خوشکل خانومای مامان؟ ببخشید که انقد تنبلم.بخدا اصلا وقت نمیکنم بیام بنویسم واستون.اخه هزار تا کار دارم  ظهر بعدم که دیگه کارا تموم میشه خستم و نای نشستن ندارم. تازه هنوز ارشیدا خانومم بدنیا نیومده و قراره 11 روزه دیگه بیاد .البته اگه مثه ابجی جونش عجول نباشه... وای باورم نمیشه دوتا دخمل دارم.عاشقتونم. ارشیدا جونمو هنوز ندیدم ولی مطمینم اندازه ارمیتا عاشقت میشم مامان. این ارمیتا خانوم کهاین روزا خیلی اتیش میسوزونه و حسابی ادا میاد واسم که دلم میخواد بخورمش. وقتی یه چیزی میخوای و الکی میگم نمیدم واسه خودمه خودتو لوس میکنی و میگی مـــــــــــامـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...
18 شهريور 1394

17خرداد ماه94

سلام دخمل قشنگم.ببخشید دیر به دیر میام.اه کار دارم و بیشتر وقتام با تو سپری میشه   دختر کوچولوی  من یه خبری دارم که تازه میخوام بنویسم اینجا...عززیزم حدودا سه ماه دیگه یه دخمل خوشکل دیگه مثه خودت به جمعمون اضافه میشه.خوشکلم تو خیلی آبجی کوچولوتو دوست داری و همش میگی میخوام بخوابونمش.بهش غذا بدم.هر چیزی داری میگی اینم واسه ابجی آرشیدا.دیروز رفتم واسه اولین بار صدای قلب دخملمو بشنوم.وای وای عجب شیطونی بود.خانومه گفت  منتظر یه شیطون باشم.گفت از تپش قلبش مشخصه.عزیزای من  عاشق جفتتونم.میدونم که با همدیگه چقد خوش میگذرونیم.خوشحالم که ارمیتا جونم ابجی داره.این وبلاگ دیگه واسه هر دوتاتون میشه.اخه سخته دو تا دو تا بنویسم.دو...
17 خرداد 1394

9 فروردین ماه 1394

سلام عشق من .عیدت مبارک نفسم.قربون دخملم برم که این روزا بگی نگی یه خورده لوس شده و گاهی وقتا البته وقتایی که خوابش میاد اونم ظهرا یه کم اذیت میکنه و بهونه میگیره. اگه خونه باشیم راحت میخوابی عشقم اما اگه بیرون باشیم بچه های دیگه ایم باشن تو دیگه نمیخوابیو بازی میکنی....اخراش دیگه بهونه میگیری و منم اعصابم میریزه بهمو یه کم دعوات میکنم...... عزیزدلم این روزا واسم کلی با ذوق و شوق تعریف میکنی و منم دلم میخواد اون لحظه بگیرم بخورمت. هر روز بهم میگی مامان دوستت دارم و میای بوسم میکنی.... نمیدونی چقدر عاشقتم نفسم. راستی این روزا با النا اصلا کنار نمیای .یه کم با هم بازی میکنین و دو دیقه ب...
9 فروردين 1394

21 اسفند ماه 1393

سلام ارمیتای من.من دوباره بعد از مدتها اومدم.بخدا وقت نمیکنم.تا وقتی کار دارم که هیچ وقتی ام بیکار میشم خسته ام و حوصلم نمیشه چیزی بنویسم .اگرم بیدار باشی و لپ تاپو زیر و رو میکنی. مامانی کلی مطلب نوشته بودم و سیوش کرده بودم نمیدونم چی شده پریده همش دوباره بنویسم. مامانیه تنبلت بالاخره بعد از تلاش فراوان 24 بهمن ماه تولد زنبوریتو ترتیب داد واست. البته خودم تنها که نه. اولا زن دایی شمیم خیلی خیلی کمکم کرد که ممنونم ازش. زحمت تزییناتو کشید.یه خوردشم چاپ کردیم عمه زهرام تاپ تو رو با پاپوشتو لباس منو دوخت که از ایشونم مچکرم. خاله فریمام یعنی خواهر زندایی زحمت گردنبد هردومنو کشیدن که ازش خیلی ممنونم. ...
21 اسفند 1393

20 دی ماه 1393

دخملیم در حال نقاشی خونه مادرجونش اینم خونه مامانم اینا پیش مامان جون اینم فرشته کوچولوم دیروز که خواب بود تو اتاق دایی میثم اینم عکس اتلیه واسه تولد دو سالگیش و این . ...
20 دی 1393

15 دی ماه 1393

سلام دختر کوچولوی من.مامانی جدیدا یه کم فعال شدم .به خودم تبریک میگم. دخمل خوشکلم دیشب واسه اولین بار جلو موهاتو کوتاه کردم البته وقتی خیلی کوچولو بودی یه خوردشو کوتاه کرده بودم اما الان چتری جلو موهاتو کوتاه کردیم البته منکه نتونستم چون اصلا نمیذاشتی. الان رفتم مطلبای قبلی رو خوندم.الان سه سالی میشه که این وبلاگو درست کردم توی اذر ماه 90.دقیقا یه سال قبل از بدنیا اومدن عشقم. باورم نمیشه الان سه سال از اون موقع میگذره.خیلی خوشحالم که همه خاطراتمو نوشتم وگرنه الان خیلی کم یادم مونده بود اما الان خیالم راحته که اینجا جاشون محفوظه. خب رفتم تو اون روزا.الان  بعضی وقتا با خودم فکر میکنم یعنی من یه دختر کوچولوی دوس...
15 دی 1393

26اذر ماه 1393

سلام عزیزم  خوبی مامان.وای امروز از صبح که بیدار شدی همش نق میزنی.اب بده چایی بده شمع بده گردنبندمو خواستی.خلاصه دیوانم کردی.   طبق معمول هر روز تخم مرغم واست درست کردم خوردی.اما فکر کنم چون زود بیدار شدی بهونه میگیری. دیشب خونه مامام بودیم همین که اومدیم جلو در که سوار ماشین شیم گفتی بوی کباب میاد.واقعنم میومد.من شاخ دراوردم اخه تو بوی کبابو چجوری میشناسی.دختر باهوش خوشکلم.به بابایی گفتم تو نگفتی بوی کباب میاد که ارمیتام بگه گفت نه. انقد ذوق کردیم  ...بعدم بابایی رفت واست کباب گرفت اومدیم خونه خوردی. خلاصه اینکه این روزا انقد شیرین زبونی میکنی که دلم میخواد  بخورمت.ف
26 آذر 1393

21اذر ماه 1393

سلام عشق کوچولوم.ساعت هفت صبحه روز جمعه هست.تو خوابی و من دارم واست مینویسم.وای بیدار شدی رفتم واست اب اوردم.ببینم میزاری لغاتو جملات بامزه ای که میگی رو بنویسم. شکلاتو میگی لکلات.شولوپارسو که عاشقشی میگی لوکولات پارش. وقتی یه چیزی رو میخوای که بهت نمیدم لوس میشیو میگی می آم دسم باشه.ولی در کل میگی میخوام دسم باشه. هر چیزی که داریو نمیخوای به کسی بدیش میگی نمیدم بابا الیده یعنی بابا خریده. یه چیزی دستم باشه و ببینی تو دستمه میگی میخوام نگاش کنم. از یه چیزی خوشت بیاد که مثلا گردنبند من باشه میگی مامانی؟واسه اودته؟اوشکله؟بعد یه چیز دیگه میدی دست منو اونو میگیری مثلا سرمو کلاه گذاشتی میگی این تو این من.بعد به اونیکه دادی به من اشاره م...
21 آذر 1393