آرميتاآرميتا، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 20 روز سن داره

ارمیتــــــــــــــــــــا الهــــــــــــــــه پــــــــــــــــــــاکـــــــــی

خاطرات روز عروسيه ماماني و بابايي

1392/1/22 10:48
نویسنده : الهه
401 بازدید
اشتراک گذاری

سلام ماماني

ديشب بابايي فيلم عروسيمونو گرفت.

من خيلي ذوق زده شده بودم همش ميرقصيدم.

البته فقط يه تيكه كوچولوشو ديدم اونم بدون اهنگ اخه ماه محرمه نميشه كامل همه رو ببينم.

عروسيه من و بابايي عالي بود خيلي به هر دوتامون خوش گذشت.

اگرچه يه مسايل ناراحت كننده واسمون اتفق افتاد ولي اصلا خودمونو ناراحت نكرديم.

د

اخه روز عروسي بهترين روز زندگيه هر كسيه.

نميدوني چي شد.

اول اينكه همين كه من اماده شدم و منتظر بودم بابايي بياد ارايشگاه دنبالم گوشواره م گم

شده هر چقد گشتم پيداش نكردم.اخرم مجبور شدم بدون گوشواره برم باغ و اتليه.

دوم اينكه وقتي بابايي ميخواسته كت شلوارشو بپوشه كه بياد دنبال من ميبينه كه يه ادم

حسود همه جاي شلوارشو با مداد مشكي روغني سياه كرده.

اونم سريع شلوارو برده خشكشويي كه واسش تميزش كنن.

واسه همينم وقتي بابايي اومد ارايشگاه كت شلوار ديگه اي پوشيد

اما برا اتليه ديگه شلواره اماده شد همونو پوشيد.


اينم از خاطرات روز عروسيمون واسه كوچولوي نازنازيه مامان

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)