آرميتاآرميتا، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 13 روز سن داره

ارمیتــــــــــــــــــــا الهــــــــــــــــه پــــــــــــــــــــاکـــــــــی

نامزدي عمه فاطمه

  سلام عزیزم یه چند روز میشه که واست چیزی ننوشتم . نه اینکه به یادت نیستما ولی اخه نمیدونم چی باید بنویسم. دلم میخواد هر چه زودتر بیای پیشم که خاطرات تو رو بنویسم. راستی یه چیزی رو یادم نبود بهت بگم.   عمه فاطمه قراره نامزدی کنه.یه ١٢ روز قبل مامان بابای فاطمه یعنی زن دایی احمد اومدن خونه باباجون واسه مجید از عمه فاطمه خواستگاری کردن. باباجونم چون کاملا اونا رو میشناخت موافقت کرد البته با نظر عمه فاطمه.چند روز بعدم رفتن ازمایش خون و نتیجشو که مثبت بود گرفتن. اما هنوز نامزد نیستن اخه همون شب خواستگاری خواهر شوهر عمه نرجس فوت کرد واسه همینم بقیه مراسم...
22 فروردين 1392

سفره هفت سين من وبابايي

ماماني امروز هوا خيلي خوبه چون نزديكاي عيده ديگه.منم كه عاشق عيدم. عيد امسال واسه اينكه منو بابايي اولين ساله كه ازدواج كرديم مامان جون اينا برامون سفره هفت سين رو ميارن. چند روز قبل با خاله الهام و مامان جون رفتيم وسايلشو خريديم فكر كنم خيلي خوشكل شه   البته اگه اوني توي فكرمه از اب دربياد. خوشكلم سال 91 سال نهنگه. منم ميخوام سفره هفت سينمون دريايي باشه تور ماهيشو خودم و بابايي درستش كرديم خيلي خوشكل شده. هر روز ميارمش وسايلي رو كه خريدم ميچينم داخلش بابايي رو عصبي كردم ديگه.ميگه از بس اوردي پهن كردي جمع كردي خرابش كردي منم ديگه بهت كمك نميكنم كه درستش كن...
22 فروردين 1392

ماماني بالاخره كوكو درست كردنو ياد گرفت.

بالاخره تونستم کوکوی سیب زمینی درست کنم.هر بار که درست میکردم یه عیب داشت الان   دیگه خوبه یه بار خیلی خشک شد یه بار دیگه سیب زمینی رو اب پزش کردم بعد که شد کوکو خیلی بد بود اما این یکی  بالاخره خوب شد.یه کمم ابتکار به خرج دادم که طعمش بهتر شه مثلا یه کم تره جعفری ریختم داخلش با تو تا قاشق کوچولو زیره.طعم زیره کمه ولی خوبه. فردا عمه ميخواد از مكه برگرده.الان زهرا زنگ زد كه دعودتمون كنه منم گفتم ميايم استقبالشون اما واسه ناهار نميمونيم. (به دلايل زيادي)   كم كم بابايي پيداش ميشه   دوستت دارم كوچولوي خودم. ...
22 فروردين 1392

كاراي امروز مامان

سلام ماماني .خوبي عزيزم؟ امروز عصر با مامان جون و خاله الهام رفتيم خونه دايي كامران كه با كمك زن دايي اون سبدايي رو كه واسه   هفت سين گرفته بودمو با هميدگه تزيينشون كنيم. خيلي خوشكل شدن . زن دايي محبوبه سليقه خوبي داره واسه اين كارا. كارمون كه تموم شد شام خورديم .غذاي مورد علاقه منو بابايي قورمه سبزي تازه واسه ناهار خودمم قورمه سبزي درست كرده بودم ولي هر چند بار كه بخورم سير نميشم ازش.   راستي امروز تولد عمه فاطمه بود.الانم نامزد ايندش پايينه يعني خونه مامان جون.واسش كادو اورده. من كه از قبل كادوهاشو ديدم.اخه زن داداشم...
22 فروردين 1392

ماماني سرش شلوغه

سلام خوشكلم.خوبي قربونت برم؟ ميدونم كه چند روزه چيزي واست ننوشتم اخه اين روزا كارم زياد شده.يا خونه نيستم يا وقتي ام هستم همش توي اين فكرم كه سفره هفت سينمونو با ايده هاي جديد خوشكلتر درسش كنم.   خوشكلم ناراحت نشيا امروز فاطمه دختر عموي باباجون(باباي من) كه دوست صميميه مامانيه ميخواد واسه ناهار بياد خونوم منم هيچكدوم از كارامو هنوز انجام ندادم. دلم زيادي برات تنگ شده بود اومدم كه واست بنويسم بعد كارامو كنم.   راستي بابايي اين روزا همه فكرش پيش اين اكواريومه ميخواد درست كنه.   چند روز ديگه بيشتر تا عيد نمونده ها.بعدشم نوبت اومدن تو خوشكل...
22 فروردين 1392

بابايي و باشگاه

خوشکل مامانی خوبی؟ مامانی این روزا کار خاصی انجام ندادم که واست بنویسم. یه خبر جدید اینکه که بابایی داره میره باشگاه الان ٤ روزه. از ساعت 2 تا 4. اخه يه خورده چاق شده. ديگه خبر جديدي ندارم ماماني عصري قراره بريم خونه عمه زهرا.عمه نرجسم اونجاست راستي يادم رفته بود بگم كه عمه نرجس يه ني ني تو راه داره. البته بچه دوميه. يه خواهر كوچولو يا يه داداش واسه عليرضا   ...
22 فروردين 1392

فيلم عروسي مامان و بابا

عزيز دلم ديشب مامان جون اينا با خاله الهام و زن دايي شميم و فاطمه اومدن خونمون فيلم عروسيمونو ديدن.گفتن خيلي خوشكله . امشب قراره عمه اينا بيان خونمون. راستي بابايي عصري ميره كه عكساي عروسيمونو بگيره.وقتي اومدي همه رو بهت نشون ميدم نفسم. ديشب خيلي بهمون خوش گذشت.فقط جاي تو ني نيه ماماني خالي بود. ...
22 فروردين 1392