آرميتاآرميتا، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 14 روز سن داره

ارمیتــــــــــــــــــــا الهــــــــــــــــه پــــــــــــــــــــاکـــــــــی

بافتني ماماني

سلام خوشكل خودم. بهت قول داده بودم واست يه چيزايي ببافم.حالا به قولم عمل كردم.هم دخترونه بافتم هم پسرونه. ديگه انتخاب با خودته كه دختر بشي يا پسر از هر كدوم خوشت اومد همون بشو قبولههههههههههههههههههه؟؟؟؟     اينا رو واست بافتم ماماني.يه كلاه هم هست كه الان عكسشو نذاشتم. فقط عكس اين كلاه رو دارم كه واسه عليرضا بافتم. عزيزم تازه بافتني رو ياد گرفتما بعد از اين واست چيزاي خوشكلتري ميبافم قربونت برم. ...
22 فروردين 1392

يه خبر خوب

خوشكل ماماني اون گوشواره بود كه روز عروسيمون گمش كرده بودم پيدا شد.توي خونه مامان جون اينا افتاده بود زير تخت. چطوري از اونجا سر دراورده  رو نميدونم فقط خوشحالم كه پيدا شد.اخه سرويس طلاي عروسيمون بود ديگه خيلي دوسش داشتم.   دست مامانم درد نكنه كه پيداش كرد. راستي 51 روز ديگه سال جديد شروع ميشه.عروسيه خاله الهامم 4 روز بعد از عيده يعني 4فروردين. ديگه بايد برم ماماني.ميخوام واسه ناهار ماكاروني درست كنم. ...
22 فروردين 1392

حرفای مامانی

  عزیزم خیلی دلم برات تنگ شده.الان داره بارون میاد منم پتو رو انداختم روی پام اخه هوا سرده امروز.  بابایی ام از صبح تا ظهر دنبال کاراش بوده.ناهارشو خورد خسته بود خوابید. خوشکلم خیلی دلم هواتو کرده.دلم میخواست الان پیشم بودی قربونت برم. امروز درست ٦ ماه و ٢٣ روز از ازدواج منو بابایی میگذره. خیلی اون روزو دوست داشتم.هیچوقت فراموشش نمیکنم. اصلا  نمیدونستم که روز عروسیم بهترین روز زندگیمه اخه هر عروس و دامادی رو که تا حالا دیده بودم روز عروسی شون اخمو بودن به هر دلیلی ولی منو بابایی با وجود اینکه دلیل واسه ناراحت شدنمون پیش اومد اصلا نذاشتیم روزمون خراب شه .م...
22 فروردين 1392

مامان حواس پرت

عزيزم ديشب با بابايي و خاله و خاله الهام رفتيم نمايشگاه بعد از اونور اومديم خونه كه با همديگه يه لازانياي خوشمزه درست كنيم . همه چيزارو اماده كرديم بعد من يه خورده پنير از فريزر اوردم بيرون. لازانيارو درستش كرديم گذاشتم توي مايكروفر. ده ديقه شد پنيره اب نشد 20 ديقه شد اب نشد.بابايي از اولش ميگفت اين پنير پيتزا نيست منم  كه مطمين بودم پنير ديگه اي نداريم ميگفتم هست. بالاخره بابايي داخل فريزر پنير پيتزاي واقعي رو پيدا كرد . بعدم يادش اومد كه اون پنيرو مامان جون درست كرده بوده با اين شيراي پاستوريزه بابايي ام گذاشته بوده توي فريزر. منم كه ...
22 فروردين 1392

ولنتاين

  عزيزدلم امروز روز ولنتاينه.يعني روز عشاق.اين روزو به همه عاشقا تبريك ميگم.   به خودمم تبريك ميگم اخه منم عاشق محمدم هستم.   از همين جام به عشقم ميگم كه:   دوستت دارم خيلي زيييييييييييييييييييييياد   بابايي دوتا جاشمعي واسم گرفته كه يه كم شبيه اين عكسه.من هنوز چيزي نگرفتم   واسش.امروز ميخوام با خاله الهام برم كه لباس حنابندونشو بگيره  واسه بابايي يه چيزي ميگيرم.   ديگه بايد برم حاضر شم .فعلا...   بووووووووووووووووووووووس   ...
22 فروردين 1392